Dharma & Martia

Dharma & Martia

دارما و مارتیا - حقوق دگرباشان در خاور میانه


”معادل سانسکریت هدف انسان در زندگی ”واژه دها رما” است. مطابق قانون ”دهارما” همه انسانها استعدادهای منحصر به فردی دارند که بایستی شکوفا شوند.براساس این قانون احتمال کشف این استعداد ها, زمانی بیشتر می شود که از خود بپرسیم
چه چیزی می توانم ببخشم؟ و نه اینکه: چه چیزی می توانم بدست آورم؟””اندرو متیوس”

مرتیا به معنی مردم در زبان اوستایی در كتيبه هاي هخامنشي و اوستايي آمده است – تازي شده آن انسان است.

لطفا برای اطلاعات بیشتر با مدیر دارما و مارتیا خانم نادیا ذابحی تماس حاصل بفرمایید.

کلیه تماس ها و مشارکت در فعالیت ها در این گروه محرمانه و با تاکید بر ایجاد فضای امن برای اعضا خواهد بود.

For contact: info@dharmamartia.org
http://www.dharmamartia.org

روایت یک تراجنسیتی

دلنوشته های رنگین کمانیPosted by Nadia Zabehi Sat, February 04, 2017 15:56:18


🌈دلنوشته هاي رنگین کمانی🌈:

(زاده رنگین کمان)

#پارت_دوم

مگه باتو نیستم؟چرا فقط داری به نگا میکنی؟

من میترسیدم از نگاهای مامان...دیگه دوست نداشتم کتک بخورم..مامان فریاد میزد..معصومه لباستو از کجا پیدا کردی؟

با صدای اروم گفتم از کشوی لباس پسر عمو....مامان اومد جلوتر گفت دختره ی بیشعور تو دزدی کردی؟ دیگه چیزی نگفتم...بازم مثل همیشه سکوت...من بچه بودم زود بود این همه خشونت...همه اینا گذشت همین شرایط بود من دوست نداشتم دختر باشم از اسمم متنفر بودم..از همون بچگی تحمل اینارو نداشتم.....

13 سالم شد...دیگه مثل دوران کودکی فقط بایه لباس پسرونه مشکل حل نمیشد..

خیلی حالم بد بود..عذاب میکشیدم..این بدن دخترونه..من باید چیکار میکردم..

چطوری اینارو تحمل کنم..

هوا سرد بود سرما خورده بودم..مامانم گف ک بریم دکتر چون زیاد حالم خوب نبود. قرار شد با مامان

بریم دکتر..

_معصومه حاظر شدی تو؟؟

هوووف خدا این اسم چیه دیگه معصومه کیه دیگ

+اره مامان حاظرم

سویشرتمو پوشیدم کلاه اونو انداختم روی سرم مامان باز شرو کرد

_دختر این چ قیافه ای؟؟نه رو سری نه مانتویی بدو سریع ببینم

+نمیخوام مامان همین طوری راحتم این طوری دوست دارم.

_نمیشه زشته ما ابرو داریم نمیتونم با این قیافت ببرمت جلو مردم

+من باعث ابروی شمام؟چیه مامان؟میخوای بزنی؟بزن مامان عادت کردم..

مامانم ک معلوم بود یکم ناراحت شدع گفت بدو بریم سریع..

دکتر چنتا دارو تجویز کرد که باید از داروخونه میگرفتیم...وفتی رفتیم داروخونه یه پسره اومد اونجا باند خرید و رفت...مامان گفت

_این دختره هم خجالت نمیکشه ابرو نذاشته واس مامان بدبختش

مامان چی میگفت یعنی اون دختر بود..

+مامان این دختر بود؟

_اره دختره ولی معلوم نی والا چه ریختیه برای خودش درس میکنه

از داروخونه اومدیم بیرون...

باخودم گفتم منم از فردا باند میخرم تا این هیکل دختروونه به چشم کسی نیاد..

من یه ترنس بودم ولی هیچی نمیدونستم..

بعد از مدرسه یه راست رفتم داروخونه و باند خریدم..خوش حال بودم از شر هیکل دخترونم خلاص میشدم هرچند متاسفانه هیکل ظریفی داشتم..

باند و دور سینه های مضخرفم پیچیدم...

خوش بختانه اثری ازش نموند..جلو ایینه به خودم تلقین میکردم من پسرم...من پسرم...

مامان یجور خاصی نگاهم میکرد متوجه شده بود دیگ رو لباسم برجستگی نیست اما چیزی نگفت...

وقتی میرفتم حموم باندمو میذاشتم زیر حولم این لعنتی جزعی از وجودم بود.

اون روز که تو حموم بودم باندو برداشتم مامان اومد دید..

_داری چیکار میکنی تو؟

+میبینی که مامان دوس ندارم رو لباسم برجستگی باشه دوس ندارم چرا متوجه نیستی چرا درکم نمیکنین؟

_تو دختری این چرت و پرتا چیه میگی هان؟

+نه مامان من پسرم میفهمی؟

من پسرم...پسرممممم..داشتم فریاد میزدم من پسرم...ک یهو مامان با دستش محکم یه سیلی بهم زد......

منبع: كانال تلگرام https://t.me/Transf2m



  • Comments(0)//dmblog.dharmamartia.org/#post283